جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

529

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

فتنه‌اى برخاست كه ضمن آن سنگ‌ها انداختند كه بعضى از آنها به كالسكهء شاهى اصابت كرد . ناراحتى شاه وقتى دوچندان شد كه يكى از اطرافيان به وى اطمينان داد كه بابىها قصد هلاك شاه را داشتند . پس فرمان صادر شد كه سربازان را بگيرند . در بازگشت به قصر ده تا از ميان آنها را بدون هيچ‌گونه بازجوئى خفه كردند ( طناب انداختند ) و نعش آنها را در كوچه‌ها بگرداندند و امر داد بقيه را هم گوش بريدند و تازيانه زدند . چند روز بعد هنگامى كه شاه عازم اروپا بود عريضهء سربازان مظنون به دستش رسيد و به اشتباه مسلم خود اعتراف نمود . لذا بىدرنگ براى جبران ظلم و ننگى كه واقع شده بود اقدام شد . متهمان آزاد شدند و مواجب عقب افتاده آنها تأديه و سرانه مبلغ پنج تومان هم در ازاى رنج و عذابى كه تحمل كرده بودند اضافه پرداخت گرديد ، ولى آن مأمور دربارى نابكار كه به آنها اتهام نارواى بابىگرى زده بود 18000 تومان جريمه شد كه ازاين‌رو آن پيش‌آمد جمعا 7000 ليره براى خزانهء شاهى درآمد داشت . گمان مىكنم همين شرح مجمل نشانهء حديثى مفصل باشد . باوجوداين چند مورد قساوت و بىدادگرى كه به‌هيچ‌وجه امكان كتمان آنها نيست ، شاه چنان كه اكثر مردم هم اذعان دارند مرد نيك سيرتى است . بعد از مسافرتش به اروپا از اين قبيل قدرت‌نمائى غيرمجاز بسيار كم شده است و شايد هم از بين رفته باشد . در اين خصوص فقط مقايسه‌اى بين فرمانروائى او و پادشاهان قبل خوب نشان خواهد داد كه در تاريخ معاصر ايران طى چهل سال اخير كمتر از هميشه خونريزى واقع شده است . تا يك قرن پيش سيستم نفرت‌انگيزى كه رواج داشت اين بود كه همهء طالبان احتمالى تخت و تاج را كور و يا تمام عمر محبوس مىكردند و كشتار و خونريزى رسم و قاعدهء كار به شمار مىرفت . بىمهرى و غضب به همان اندازه ناگهانى بود كه ترقى و ارتقا بىمقدمه واقع مىگرديد و غالبا از پى بىمهرى خطر مرگ فرامىرسيد . رسم قديم كه پادشاهان ايران داشتند و حكم اعدام اتباع را در جلو چشم خود ايشان اجرا مىكردند ديگر متروك شده است و تازيانه -